یک شب پسری در بزرگراه های آمریکا مشغول رانندگی بود که با ترافیک شدیدی مواجه شد. همانطور که در ماشین نشسته بود، یکی به پنجره ماشین زد. شیشه را پایین کشید و پرسید
چه خبر شده است؟
جورج بوش را گروگان گرفته اند و یک میلیون دلار برای آزادی اش خواسته اند و گفته اند که اگر پول را جمع نکنیم، او را آتش می زنند
چقدر جمع کرده اید؟
حدودا بیست لیتر
-----------------------
به نیوتن گفتند: چرا از افتادن سیب تعجب کردی؟ گفت: آخه من زیردرخت گلابی نشسته بودم
---------------------------
دارویی بسیار جدید پس از آزمایش روی حیوانات قرار بود روی انسانها امتحان شود, ولی امکان مرگ شخص نیز وجود داشت. سه نفر داوطلب تزریق این داروی جدید شدند. یک آلمانی، یک فرانسوی و یک ایرانی. به آلمانی گفتند که چه قدر می گیری، گفت 100هزار دلار. گفتند برای چه؟ گفت اگر مُردم برسد به همسرم.به فرانسوی گفتند چقدر؟ گفت 200 هزار دلار که اگر مردم 100هزار برسد به همسرم و 100 هزار برسد به معشوقم.به ایرانی گفتند چقدر می گیری؟ گفت 300 هزار دلار. گفتند چرا؟ گفت 100 هزار دلار برای شما که اینجا دارید زحمت می کشید بابت شیرینی، 100 هزار دلار هم واسه خودم، 100 هزار دلار هم می دهیم به این آلمانیه و دارو را به او تزریق می کنیم
------------------------
مرد: زن! تو چرا رفتی باز سه دست لباس نو خریدی، آخه نمی گی من از کجا پولشو بیارم؟
زن: عزیزم، می دونی من اصلاً آدم فضولی نیستم