عزیزا کاسه چشمم سرایت
میان هر دو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل از ما نهی تو
نشینــد خـــار مــژگــانم به پایت
یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کُند بشه! نه این که هیزمش زیاد باشه . تبر ما انسانها باورهامونه نه آرزوهامون...
عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی ...دوستت خواهم داشت بی انکه بگویم ...درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی ...گوش خواهم داد بی هیچ سخنی ...در اغوشت خواهم گریست بی انکه حس کنی ...در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی !!!...این گونه شاید احساساتم نمیرد