جک
برای تبادل لینک ابتدا این وبلاگ را با نام جک لینک دهید سپس در قسمت نظرات خبر دهید تا من شما را در قسمت لینکستان وبلاگ لینک دهم
--------------- --------------- ----------------
نصيحت پدرانه
پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي
 گفتم.»
پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟»
  موش مردگي
يك نفر خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش.
  در چشم پزشكي
پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربين شده.»
بيمار: «آخ جان! پس مي
 توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.»
  در كلاس درس
معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟»
دانش
 آموز:« اجازه!  برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»
  نشاني
اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
« اين جا چهار راه سعدي است؟»
شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»
  فراموشي
مردي به مطب پزشك رفت و گفت: «آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته 
ام. چه كار كنم؟»
پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده
 اي، ويزيت مرا بدهي.»
  در كلاس رياضي
معلم:« ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي 
ماند؟»
ناصر:« آقا اجازه! ما حميد را نمي
 شناسيم و كاري هم به كارش نداريم.»
 اسفناج
يك روز مادري به فرزندش گفت: «دخترم! اسفناج بخور كه خيلي خاصيت دارد. آخر اسفناج آهن دارد.»
دختر او جواب داد:« مادر جان! تازه آب خورده
 ام، نكند زنگ بزند!»
نوشته شده در سه شنبه 4 فروردين 1388 ساعت 03:06 توسط ازیتا ناصری
+ | نظرات (0) | ارسال به دوستان
مطلب 50 از 758
مطلب قبل | مطلب بعد